عباس اقبال آشتيانى
189
تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )
روحانى و در دنيا جانشين پيغمبر مىدانستند . مخالفت مسلمين با سلطان محمد خوارزمشاه و پدر او با وجود كمال قدرت اين سلاطين و طرفدارى از خليفهء عباسى فهماند كه هنوز مردم ممالك اسلامى بغداد را به نظر احترام مىنگرند و خليفه را قابل تعرض و تغيير و تبديل نمىدانند . در موقع حركت هولاگو به طرف بغداد نيز يكى از منجمين كه در ركاب او بود خان مغول را از حركت به سمت دار الخلافه نهى كرد و گفت كه قصد خاندان عباسى مبارك نيست و او را از عواقب وخيم اين كار ترساند ولى هولاگو بتصويب خواجه نصير الدين و كسان ديگرى كه دستخوش اين انديشهها نبودند به گفتار آن منجم گوش نداد و بغداد را بدون آنكه فساد ظاهر شود گرفت . تسخير بغداد بتوسط هولاگو و قتل خليفهء مسلمين بدست كفار مغول ، مسلمانان عموم بلاد مخصوصا اهل تسنن را سخت متألم كرد چنان كه آن را اعظم وقايع عالم و به منزلهء بزرگترين لطماتى مىدانستند كه از طرف اهل كفر و شرك بمقام مقدس خلافت و به خاندان آل رسول وارد آمده . شيخ سعدى كه در اين تاريخ در شيراز يعنى دور از معركهء بلا و در سرزمين آرام مىزيسته در مقابل شنيدن اين واقعهء عظيم از اظهار تأثر خوددارى نتوانسته و قصيده بزرگى در مرثيهء مستعصم و تأسف بر زوال دولت عباسى سروده است بمطلع ذيل : آسمان را حق بود گر خون ببارد بر زمين * بر زوال ملك مستعصم امير المؤمنين اثر ديگر فتح بغداد و كشته شدن مستعصم و كسان او در نظر اهل تسنن برافتادن خلافت و خالى ماندن زمين بود از وجود يك نفر اولوالامر و اين مسئله اگرچه براى شيعه كه در مقابل مسلمين ديگر عدهاى قليل بيش نبودند اهميتى نداشت ولى بر ساير مسلمانان سخت ناگوار بود و همين قضيه به شرحى كه بعدها خواهيم ديد بهانهاى بدست تركان عثمانى داد كه موضوع خلافت را دوباره پيش بكشند و خود را امير المؤمنين و جانشين خلفاى عباسى بخوانند و پيشامد اين ترتيب يكى از مهمترين قضايائى است كه در تاريخ دورهء جديد ايران بايد محل توجه قرار بگيرد . اختيار مراغه به پايتختى و بناى رصدخانه - بعد از تسخير بغداد هولاگو اموال خطيرى را كه از غارت خزاين خلفاى عباسى بچنگ آورده بود بانضمام غنايم گرجستان